سلام بچه ها . اول از همه بگم خدمت بهار و فائزه عزیز که :
خیلیییییییییییییییییییی نامردین . من بیچاره سه ساله دارم واسه شما و یانگوم یخ حوض می شکنم . حالا کوروش بد شد ؟ خداحافظ همین حالا ؟؟؟!! باشه ولی خیلی نامردین .
اول از همه بگم که علت اینکه دیر کردم چی بود . من بیچاره 3 روزه دارم سعی می کنم وارد پنل پارسی باکس بشم که همش ارور میده و پدرمو در آورده . به مدیرشم گفتم خیر سرمون مثلا" پر بازدید ترین وبلاگ این سرویس دهنده ایم وضعمون اینه . به هر حال بازم شرمنده شما شدم . ببخشید دیگه چیکار کنم من :(
خوب اینم شرح ارتباط یونسنگ و شاه که تلویزیون از بیخ و بن سانسور کرد و هیچکس نفهمید چی شد .
البته اینم بگم که این قضیه ماله قسمت 38 هست که چند قسمتی ازش گذشته ولی چون اون موقع سانسوری هارو تعریف نمی کردم الان براتون می گم .
خوب تا اینجا همه می دونیم که تو غیبت یانگوم یونسنگ بانوی مخصوص میشه ولی بعد از اون بار دیگه شاه بهش توجه نمی کنه تا یانگوم پاشو داخل قصر می گذاره . بعد از مدتی که وارد قصر میشه سرکار جانگ که به بانو هن و یونگ ارادت خاصی داشت یانگوم رو پیدا می کنه و باهاش صحبت می کنه و بهش میگه که اگه کاری می خوای بگو تا من برات انجام بدم .

و یانگوم 2 تا تقاضا می کنه که دومیش ربطی به قضیه الانمون نداره ولی اولیش اینه که سرکار جانگ بیشتر هوای یونسنگ رو داشته باشه و کاری کنه که شاه بهش توجه کنه .
ولی سرکار جانگ میگه که این موارد مختص اراده شاه هست ولی اگه موقعیتی پیش اومد سعی می کنم کاری کنم .
تو همین قسمت وقتی که یونسنگ دنبال یانگوم می گرده تصادفی سر راه شاه قرار می گیره و شاه نگاهی بهش می کنه و بی توجه رد میشه . ولی بخاطر سفارش یانگوم سرکار جانگ از اون ور هوا رو داره .
شب میشه و یونسنگ و بانو مین و چنگ به توصیه بانو مین از قرار گاهشون خارج میشن تا یکسری کارهای خرافی رو برای باز شدن بختشون انجام بدن که شامل تنفس عمیق هست .

ولی از اون ور بخاطر توصیه های سرکار جانگ شاه تصمیم میگیره که امشب به یونسنگ سر بزنه و با افرادش جلوی قرارگاه یونسنگ میان ولی اونا اونجا نیستند و کسی جوابشون رو نمی ده .

شاه میره داخل و سرکار جانگ یه نفر رو می فرسته دنبال یونسنگ .

یونسنگ به سمت خونش می دوه و بعد از مکث کوتاهی وارد میشه .ولی متوجه میشه که دیر رسیده و شاه اونجا رو ترک کرده . پس از بدشانسی خودش غمگین میشه و شروع می کنه به گریه کردن .

که در همین لحظه شاه از پشت سرش پیداش میشه و یونسنگ شوکه میشه .

شاه میشینه و کنار یونسنگ شروع به خوردن می کنه و به یونسنگ میگه که بار اولی که دیدمت هم داشتی گریه می کردی .
یونسنگ همین موقع یاد توصیه بانو مین می افته که گفته بود واسه عالی جناب چطوری غذا تعارف کنه . در مرحله اول که می خواد براش نوشیدنی بریزه هول میشه و نوشیدنی رو دست عالیجناب ریخته میشه . یونسنگ هول می کنه .

شاه میگه :
اسمت یونسنگ بود درسته ؟
کسی بهت گفته بود که اینطوری رفتار کنی ؟
که یکدفعه یونسنگ شوکه میشه و میگه عالیجناب من مستحق مرگم . که شاه می خنده و میگه که این جرم نیست و بعد میگه :
تو خیلی دلفریبی ... حتی وقتی که گریه می کنه .


خوب بچه ها اینم از این . بازم میگم ببخشید . سعی می کنم قسمت 46 سریال جواهری در قصر رو تا فردا ظهر آپ کنم . خوش باشید .